در این مقاله، استدلال فودور به نفع تفردگرایی روانشناختی و واکنش ویلسن به آن را بررسی میکنم. طبق استدلال علّی فودور هر نظریه علمی، حالات را با توجه به نیروهای علّیشان، متفرد میسازند. روانشناسی التفاتی فهمعرفی، حالات را با توجه به محتوای وسیع متفرد میسازد. تفاوت در محتوای وسیع برای تفاوت در نیروهای علّی کافی نیست. بنابراین، روانشناسی التفاتی فهمعرفی، باید حالات را با توجه به محتوای محدود متفرد سازد. ویلسن معتقد است که استدلال فودور از طریق نیروهای علّی، با توسل به مفهوم وسیع نیروی علّی در مقدمه مربوط به تفرد نوعهای علمی و توسل به مفهوم محدودتر نیروی علّی در مقدمۀ مربوط به سوپروینینس، موجب اشتراک لفظی مفهوم "نیروهای علّی" میشود. در نتیجه این دو مقدمه ناسازگار هستند. مدافع تفردگرایی با بهدست دادن خوانش تفردگرایانه از نوعهای نسبتمند علمی به ردهبندی تفردگرایانۀ بازبینیشده متوسل میشود. بروفق این ردهبندی، ویژگیهای نسبتمند فینفسه ویژگی ردگانی نیستند، و تنها بهعنوان مقدمۀ ویژگیهای درونی فیزیکی در ردهبندی علم واقع میشود. ویلسن برای روشن شدن نادرستی ادعای فوق دربارۀ ردهبندیهای نسبتمند، به مثال مفهوم نسبتمند سیاره فودور متوسل شد. وی نتیجه میگیرد که مشکل "نیروهای علّی وسیع و محدود" با هیچ اصلاحی، برطرف نمیشود. در نهایت، از ایده ویلسن دفاع میکنم.