دانشآموختۀ دکتری، گروه فلسفه، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
10.22034/zehn.2026.2065960.2130
چکیده
هویت روایی یکی از مفاهیم بنیادین در تلاقی فلسفه ذهن، پدیدارشناسی و علوم اعصاب است که تبیین آن مستلزم توجه همزمان به سازوکارهای زیستی و ابعاد تفسیری تجربه انسانی است. پژوهش حاضر با تمرکز بر تحلیل عصبفلسفی هویت روایی در نظریه آنتونیو داماسیو، میکوشد نحوه تکوین هویت روایی را در پیوند با مفهوم خودزندگینامهای بررسی کرده و نسبت آن را با برخی از مهمترین نظریههای فلسفی هویت تبیین کند. در این راستا، دیدگاه داماسیو درباره نقش آگاهی هستهای، آگاهی گسترده و سازوکارهای عصبیِ درگیر در یکپارچهسازی حافظه و تجربه، با آرای پل ریکور، درک پارفیت، جان لاک و مرلو-پونتی در باب روایت، تداوم روانی، حافظه و بدنمندی مقایسه شده است. روش پژوهش تحلیلی-تطبیقی و میانرشتهای است و با تلفیق تحلیل مفهومی متون فلسفی و یافتههای عصبشناختی، امکان ارزیابی ظرفیتها و محدودیتهای تبیین عصبمحور هویت روایی را فراهم میکند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نظریه داماسیو، بهرغم توانمندی در توضیح زیستعصبی شکلگیری هویت روایی و همگرایی قابل توجه با برخی رویکردهای فلسفی، در تبیین کامل ابعاد سوبژکتیو، بدنمند، اجتماعی و فرهنگی هویت با محدودیتهایی مواجه است. بر این اساس، هویت روایی را نمیتوان صرفاً به فرایندهای عصبی فروکاست، بلکه باید آن را پدیدهای چندلایه و پروژهای وجودی دانست که در پیوند