مسئله بیواسطگی خودآگاهی از کانونیترین مباحث فلسفه ذهن است و با تبیینپذیری تجربه آگاهانه پیوند دارد. این مقاله با هدف گفتوگوی میان سنت اسلامی و فلسفه تحلیلی، به تحلیل تطبیقی نظرگاه ابنسینا و دنیل استولجار دربارۀ خودآگاهی میپردازد. در سنت فلسفۀ اسلامی، خودآگاهی حضوری و بیواسطه است؛ نفس در علم به ذات خویش، با معلوم خود اتحاد دارد. ادراک «أنا» بر حضور وجودی نفس استوار است، نه بر صور حصولی، و تمثیل «انسان معلّق» نشان میدهد علم به خویشتن مقدم بر ادراکات حسی است. در مقابل، استولجار در چارچوب فیزیکالیسم اپیستمیک و فرضیۀ جهل، شکاف توضیحی میان توصیفهای فیزیکی و تجربه آگاهانه را ناشی از محدودیتهای معرفتی ما نسبت به ویژگیها و روابط فیزیکی تجربهساز میداند، نه حاصل دوگانگی جوهری ذهن و بدن. روش پژوهش، تحلیلی-تطبیقی است و مقایسه در پنج محور «مبنا»، «روش»، «نوع آگاهی»، «نسبت با بدن» و «پیامدهای نظری» سامان یافته است. یافتهها نشان میدهد اختلاف اصلی دو دیدگاه نه در اصل پذیرش خودآگاهی و اولشخصیبودن آن، بلکه در تفسیر فلسفی بیواسطگی و در پیامدهای معرفتشناختی و هستیشناختیِ مترتب بر آن است. بدینترتیب، چارچوب پنجمحوره امکان گفتوگوی میانسنتی را بدون فروکاستن یک سنت به سنت دیگر فراهم میآورد.