مسئله اصلی این پژوهش، بررسی امکان «درک معنا» در مدلهای زبانی بزرگ است؛ مسئلهای که با گسترش کاربرد این مدلها و نسبتدادن مفاهیم شناختی به آنها اهمیت فزایندهای یافته است. هدف پژوهش، تحلیل انتقادی این ادعا با تکیه بر تمایز میان «شکل» و «مفهوم» و واکاوی آن با محوریت استدلال «اتاق چینی» جان سرل است. روش تحقیق، تحلیلی-مفهومی و مبتنی بر بررسی متون فلسفی و مطالعات زبانشناسی محاسباتی است. یافتهها نشان میدهد که مدلهای زبانی، علیرغم توانایی بالا در پردازش و تولید زبان، صرفاً بر اساس الگوهای نحوی و آماری عمل میکنند و فاقد دسترسی به قصد ارتباطی و ارجاع به جهان خارج هستند. ازاینرو، آنچه بهعنوان «فهم» تلقی میشود، در سطحی صوری باقی میماند. نتیجه آنکه نسبتدادن درک معنا به این مدلها، به معنای دقیق فلسفی، موجه نیست و تحقق معنا مستلزم نوعی ارتباط با جهان واقعی است.