مقاله حاضر به بررسی «نظریه ابتناء» استاد علیاکبر رشاد میپردازد. این نظریه، فرایند تکوّن و تطور معرفت دینی را برایند تأثیر و تعامل متداوم و دیالکتیکی «مبادی خمسه» (منبعشناختی، معرفتشناختی، دینشناختی، فاعلشناختی و مخاطبشناختی) تبیین میکند. مهمترین وجه قوت نظریه، جامعیت و رویکرد سیستمی آن در پوشش کل حوزههای معرفت دینی است که فراتر از محدوده سنتی علم اصول عمل میکند. با این حال قریب ده ایراد و ابهام در نظریه وجود دارد، از جمله ابهام ماهوی و درهم آمیختگی میان ساحت توصیف و تجویز است؛ نظریه میان «فلسفه معرفت دینی» (توصیف چگونگی شکلگیری فهم) و «منطق فهم دین» (ارائه روش معتبر اکتشاف) در نوسان است و در نتیجه، معیار روشنی برای احراز حجّیت معرفت دینی به دست نمیدهد. در نهایت پیشنهاداتی برای تکمیل و اصلاح نظریه مطرح گردیده که مهمترین پیشنهاد ، تفکیک دقیق دو ساحت توصیف و تجویز است. به نظر میرسد تفکیک نظریه در دو سطح مجزا به گونهای که در سطح اول به توصیف تحلیلی فرایند تکوّن معرفت دینی پرداخته و در سطح دوم، به استخراج معیارهای هنجاری و ضوابط حجیت کشف صائب معرفت دینی بپردازد، امکان بیشتری را برای اینکه این نظریه از یک گزارش تفصیلی به یک دستگاه روششناختی کارآمد تبدیل شود فراهم میکند.